خورشاه بن قباد الحسينى

258

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

مىخواندند تا شهور سنهء تسع و سبعين و اربعمايه [ 479 ] همه بر دين ترسايى بودند و با پادشاهان اسلام همواره « 1 » قتال و جدال مىنمودند و گاه غالب و گاه مغلوب مىگشتند تا در سنهء مذكور كه سلطان ملكشاه سلجوقى بر ولايت روم و شام مستولى شد ، ايالت ولايت روم را به سليمان بن قتلمش بن اسرائيل بن سلجوق كه عم‌زادهء آن جناب بود ارزانى داشت و اولاد و اسباط سليمان مذكور تا شهور سنهء ثمانين و ستمايه [ 680 ] در آن ديار « 2 » رايت سلطنت و اقتدار « 3 » برافراشته بودند . چون نوبت سلطنت آن طبقهء عالىمكان به سلطان علاء الدين كيقباد بن فرامرز كه آخر آن طايفه بود رسيد ، در عهد دولت او ، عثمان كه اصل و نسب او از تراكمهء دشت قبچاق بود با پدر « 4 » خود ، داود با ده هزار خانه از ايل و الوس خويش « 5 » به سببى « 6 » از اسباب از دشت قبچاق بيرون آمده از راه كفه « 7 » متوجّه ديار روم شد و در نواحى ادرنه و برسا به استصواب [ 196 ] رأى گيتىگشاى سلطان علاء الدين كيقباد ساكن گشت و چون در آن اوان اكثر آن ولايت در تصرّف فرنگيان بود ، عثمان با حشم و سپاه خود در ميدان جهاد تيغ كين از نيام اجتهاد برآورده با آن گروه بىشكوه به محاربه و مضاربه مشغول گرديد و از صدمات و حملات قبچاقيان عجز و ضعف فرنگيان به جايى رسيد كه به درگاه علاء الدين كيقباد آمده زبان به شكايت عثمان برگشادند و سلطان علاء الدين به جهت اطمينان خاطر فرنگيان بر عثمان غضب كرده مسرعان به طلب آن جناب « 8 » فرستاد و چون عثمان را به پايهء سرير اعلى آوردند ، خاتون سلطان علاء الدين زبان به شفاعت او برگشاده به عرض صاحب تاج و سرير رسانيد « 9 » مسلمانى كه ، به شرايط جهاد مراسم و غزو كفّار تيره‌ضمير قيام و

--> ( 1 ) . ت : هماره . ( 2 ) . ت : ولايت . ( 3 ) . ت : « اقتدار » ندارد . ( 4 ) . ت : به رفاقت پدر . ( 5 ) . ت : خود . ( 6 ) . ت : « سبب » . ( 7 ) . كفّه در ايالت تاوريدهء روسيه و در ساحل جنوب شرقى شبه جزيرهء كريمه واقع است . نام كهن آن كاخ است كه كفه از آن گرفته شده است . يونانيان آن را تئودوسيا و روس‌ها فئودوسيا مىخوانند . در زمان سلطان محمّد خان دوم به تصرّف عثمانيان درآمد و سرانجام در سال 1770 م به دست روس‌ها افتاد . ( قاموس اعلام ) . ( 8 ) . ت : او . ( 9 ) . ب : رسانيد كه .